تبليغاتX
قدم‌رنجه

قدم‌رنجه

دل؛ جای قدم‌رنجه‌ی کسی است...



چکّه چکّه روی زمین خون می‌ریخت
لیلی می‌ریخت اشک و مجنون می‌ریخت

در خون منی چنان که در قلب توام
از شاه‌رگم عشق تو بیرون می‌ریخت


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 0:24  توسط علی محمدی   | 



با نگاه آتش زدی بر خرمنم، با یک نگاه
آه! آه! آتش زدی بر خرمنم با یک نگاه

بغض این معصومیت در چشم‌هایم زنده است
بی گناه آتش زدی بر خرمنم با یک نگاه

جرم من غیر از نگاهی ساده چیزی نیست، هست؟
اشتباه آتش زدی بر خرمنم با یک نگاه

گرچه کار هر شبم شد سوختن اما تو ماه!
گاه‌گاه آتش زدی بر خرمنم با یک نگاه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 15:27  توسط علی محمدی   | 


حالی از من نپرس، داغونم
من چه مرگم شده؟ نمی‌دونم

دو سه روزه عجیب تب دارم
استرس دارم و هراسونم

دست‌هام رو شقیقه‌هامه همه‌ش
مثل «بهداد» فیلم «دل‌خونم»

تو هم انگار مثل من گیجی
حال و روزت خرابه؛ می‌دونم

گاز در راه عشق باید داد
بی‌خیال پلیس و قانونم

گفتن انگار مست می‌گیرن
پس همین‌جور مست می‌رونم

شاد و خوش‌حال شد دلم یه‌هویی
در قندون لبای خندونم

آلبوم عکس‌ها جلوم وازه
تو که اینی، آها! منم اونم

یاد روزای خوب افتادم
تو کف دونه‌های بارونم

جات بدجور خالیه این‌جا
زیر بارون و توی ایوونم

باز بد شد دوباره حال دلم
«روزگاری است بی‌تو مجنونم»


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 1:9  توسط علی محمدی   | 


کنار پنجره‌ات کاج می‌شوم شب‌ها
به لای‌لای تو محتاج می‌شوم شب‌ها

همیشه خاطره‌هامان اسیر در قفس‌اند
چو قصه‌های تو تاراج می‌شوم شب‌ها

خیال با تو نشستن بزرگ‌معصیتی‌ست
که از بهشت تو اخراج می‌شوم شب‌ها

غمت میان سینه خودش پادشاهی است عزیز!
فریب‌خورده‌ی این تاج می‌شوم شب‌ها


+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 1:19  توسط علی محمدی   | 


آن قدر دل بردی که دیگر چاره‌ای نیست
دیگر میان ما دو تا دیواره‌ای نیست

تنها امیدم عشق بود اما نفهمیدم
او هم در این بازار دنیا کاره‌ای نیست

در این سکوت برفی این شهر سنگی
غیر از من این شب‌های سرد آواره‌ای نیست

فرجام هر پرواز هم آخر فرود است
در حوض‌های شهر اگر فواره‌ای نیست

 

پ.ن: تنها امیدم عشق بود اما نفهمیدم؛ یک هجای اضافه که کسی را نکشته، کشته؟



+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 1:44  توسط علی محمدی   | 


مثل شطرنج نیمه‌کاره‌ی عشق، زندگی جدولی‌ست حل‌نشده
جای تو خانه‌ی سفید دل است، که به حرفی ولی بدل نشده

در دل پنج ضلع کندوها، خیل زنبورها پریشانند
دست‌هایت بهار نیست چرا، چشم‌هایت چرا عسل نشده؟

ای لب تو چراغ‌قرمز عشق، من به قانون همیشه بدبینم
بارها زیر پا گذاشتم‌ش، گرچه این بوسه محتمل نشده

عشق من مثل قصه‌ی مجنون، عشق من مثل قصه‌ی فرهاد
نیست ورد زبان مردم شهر، شاید این‌قدر مبتذل نشده

روی زرد مرا به بوسه بخر، مس قلب مرا به عشق ببر
اصل جنس است و سخت قیمتی است، به طلا منتها بدل نشده

گفته بودی شبی در آغوشت، جان من را به بوسه می‌گیری
حق خود را به زور می‌گیریم، به همان وعده‌ی عمل‌نشده

حسرت حافظ است و منزوی‌ام، حسرت صائب است و بهمنی‌ام
شعرهای ضعیف خسته‌ی من، هیچ‌وقت آه! یک غزل نشده



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 1:8  توسط علی محمدی   | 


این عشق، باز جان مرا درمی‌آورد
سیراب و شیردان مرا درمی‌آورد!

تنها نگاه می‌کند و با همان نگاه
از حلق من زبان مرا درمی‌آورد

بسیار زور می‌زند و زور می‌زند
تا شیوه‌ی بیان مرا درمی‌آورد

در حرکتی بدیع و نو و ساختارکش
از چانه‌ام دهان مرا درمی‌آورد

در سینه‌ام مدال طلای غم کسی‌ست
با دست خود نشان مرا درمی‌آورد

زیر شکنجه‌های مداوم شبانه‌روز
بابای دودمان مرا درمی‌آورد

خیلی لطیف و راحت و نرم و ظریف و خوب
با گوشت استخوان مرا درمی‌آورد

این شغل اوست، قاتل بالفطره است عشق...



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 0:35  توسط علی محمدی   | 


آمیخته‌ی ماندن و رفتن؛ عشقت
زخمی که همیشه هست بر تن؛ عشقت

رفتی روزی به دوردستی ابدی
برگرد و ببین چه کرد با من عشقت



+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 16:45  توسط علی محمدی   | 


1. راهرو 28، غرفه 19 شرح اسم؛ هدایت‌الله بهبودی؛ زندگی‌نامه؛ مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی

2. راهرو 23، غرفه 23 خاک باران‌خورده؛ محمدجواد شرافت؛ مجموعه شعر؛ فصل پنجم

3. راهرو 31 غرفه 41 مجموعه‌آثار شهید آوینی؛ واحه

4. راهرو 26 غرفه 14 گزینه اشعار فاضل نظری؛ + 17 غزل جدید؛ مروارید

5. راهرو 19، غرفه 43 داشِت عباس‌قلی‌خان پسری؛ نسیم عرب‌امیری؛ شعر طنز؛ سپیده‌باوران

6. راهرو 19، غرفه 43 هی شعر تر انگیزد؛ سعید بیابانکی ؛ شعر طنز؛ سپیده‌باوران

7. راهرو 19، غرفه 43 نت‌های تنهایی؛ جلیل صفربیگی؛ مجموعه رباعی؛ سپیده‌باوران

8. راهرو 5، غرفه 17 قیدار؛ رضا امیرخانی؛ رمان؛ افق


پ.ن: یکی دو تا از راهرو غرفه‌ها اشتباه بود. یک کتاب، کتاب خوبی نبود؛ به نظرم. و یک کتاب هم موجود نبود و ناشر مالیده بود معلوم نبود چه کار کرده بود. تغییرلازم بود این پست. شاید دوباره چیزهایی هم اضافه کردم به‌ش. 



+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 17:8  توسط علی محمدی   | 


با لحظه‌ای درنگ به آتش کشیده است
جان مرا قشنگ به آتش کشیده است

از کوزه‌های صلح، مرا آب داده است
در کوره‌های جنگ به آتش کشیده است

هر شیشه‌‌ای که نام تو را داشت روی خود
با چند تکه سنگ به آتش کشیده است

مهتاب را به رسم غزل‌های منزوی
با پنجه‌ی پلنگ به آتش کشیده است

تنها درخت سیب، در این خاک تشنه را
یک بغض سرخ‌رنگ به آتش کشیده است

عشق است، عشق اهل مدارا نبوده هیچ... 
 

پ.ن: عذرخواهی‌لازم است این پست! بس که بی‌سروته از آب درآمده. عذرخواهی، خیلی عذرخواهی. 



+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:36  توسط علی محمدی   |